«خسرو قبادان» نامور به «انوشیروان» از پادشاهان نام‌آور دودمان ساسانی است. چنان‌که از یادگارنوشته‌های گذشتگان برمی‌آید، «خسرو انوشیروان» پادشاهی فرزانه و دانش‌پرور بوده و میل بسیار به دانش فلسفه داشته است.
«ابن‌ندیم» در این باره می‌نویسد: «کسری انوشیروان نیز برای علاقه و محبتی که به علم و دانش داشت به‌جمع و تالیف آن کتاب‌ها پرداخته و به آن عمل می‌کرد.»
چنان‌که از نسک‌های عیسویان برمی‌تابد، «انوشیروان» به خوانش و پژوهش نوشته‌های علمی و فلسفی میل بسیار داشته و در محفل‌های علمی حاضر می‌شده و انجمن‌هایی برای حل مسائل علمی تشکیل داده بود و با دانشمندان به گفت‌وگو می‌نشست. انوشیروان چنان در مسائل علمی مهارت یافته بود، که حکمای یونانی مصاحب وی، او را فیلسوفی اشراقی از شاگردان افلاطون تصور می‌کردند.
چنان‌که از کتاب‌های مورخین باخترزمین برمی‌آید، «خسرو انوشیروان» ترجمه‌‌های پهلوی و سریانی نوشته‌های «افلاطون»، «فدون»(Phedon)، «گرجیوس»(Gorgius)، «تیماخوس»(Timacus)، «پارونیدوس»(Parunidus)، «توکیدیدس» و «دموستنس» را مطالعه کرده بود.
نسخه‌ی خطی خلاصه شده‌ای از کتاب «منطق» ارسطو به زبان پهلوی در دست است که هم‌اکنون در موزه‌ی بریتانیا نگهداری می‌شود. این نسخه توسط یک‌تن عیسوی به‌نام «پولس‌پرسا»(:پاول‌ایرانی) برای «خسرو انوشیروان» فراهم آورده شده. در سرآغاز کتاب، «پاول» این خلاصه را به‌نام «پیروزبخت‌خسرو، شاه‌شاهان، نیک‌ترین مردان» نامگانه کرده است. در بخشی از این کتاب، «پاول» دیدگاه‌های گوناگونی را که پیرامون خدا و عالم هستی وجود دارد، چنین بیان کرده است: «بعضی به یک خدا قائل‌اند و برخی به خدایان بسیار عقیده دارند. جماعتی گویند خدا صفات متضاد دارد و برخی منکر آن صفات در خدا هستند. جمعی معتقدند که خدا بر همه چیز قادر است و گروهی انکار می‌کنند. برخی معتقدند به حدوث و گروهی معتقد به قدم عالم‌اند...»
به عقیده‌ی «کازارتلی»، «پاول‌ایرانی» در شرح فوق عقاید متداول ایرانیان روزگار خود را بیان کرده است. به هر روی همین اندازه که در کتابی که ویژه‌ی مطالعه‌ی پادشاه ایران بوده، پاول این گونه گفتمان‌ها را آورده و نوشتارهای دیگر پیرامون آرای فلاسفه بر آن افزوده و تا حدی مدعی تفوق فلسفه بر مذهب شده، می‌توانیم چنین نتیجه بگیریم که «انوشیروان» به بعضی از افکار فلاسفه، که چندان به مذاق مذهبیون خوش نمی‌آمده، توجه داشته است. «آگثیاس» به روشنی به راست بودن این سخن گواهی داده است. اما تصدیق او همراه با تحقیر است.
«لارنس لاکهارت» در این باره می‌نویسد: «"آگثیاس" نویسنده‌ای که به بیزانس تمایل داشت، بی‌جهت دانش فلسفی انوشیروان را تحقیر می‌کرد و چند سده بعد "گیبن" او را در حکمت متظاهر و سطحی خواند، در صورتی‌که این قضاوت با رعایت عصر و محیطی که خسرو انوشیروان در آن می‌زیست، کمی سخت و دور از انصاف است. گرچه انوشیروان ابرفیلسوف نبود لیکن صمیمانه به علم و ادب دلبستگی داشت و تردیدی نیست که استقبال او از دانشمندان یونان و سوریه چون "اورانیوس" و هفت فیلسوف مشرک و همچنین تاسیس دانشگاه معروف به "گندی‌شاپور"، پیشرفت دانش و حکمت را در ایران تشویق کرد و توسعه عرفان و تصوف را در ازمنه بعد تا حدی سهل نمود.»