سروده اردشیر ماندگاری در باره شب چله
شب چله گویند یلدا بود
که آن شب بلند است و سرما بود
چو این جشن نیکو ز ایران بود
به هر شهر و استان همه جا بود
نشسته به هم با همه دوستان
چلومرغ و آجیل و حلوا بود
سخنهای شیرین و آواز و ساز
خوش و خرم و شاد دلها بود
دگر چله آن چله پیش نیست
که بر دور کرسی نوهها بود
خوراک جوانها نباشد حلیم
فلافل بود که پیتزا بود
اگر عاشقی زار و تنها بود
همه شب برایش چو یلدا بود
الهی که فردا نباشد چنین
که هر فرد در خانه تنها بود
+ نوشته شده در ساعت توسط ali
|