شب چله گویند یلدا بود

که آن شب بلند است و سرما بود

چو این جشن نیکو ز ایران بود

به هر شهر و استان همه جا بود

نشسته به هم با همه دوستان

چلومرغ و آجیل و حلوا بود

سخن‌های شیرین و آواز و ساز

خوش و خرم و شاد دل‌ها بود

دگر چله آن چله پیش نیست

که بر دور کرسی نوه‌ها بود

خوراک جوان‌ها نباشد حلیم

فلافل بود که پیتزا بود

اگر عاشقی زار و تنها بود

همه شب برایش چو یلدا بود

الهی که فردا نباشد چنین

که هر فرد در خانه تنها بود